شیخ راشد انصاری/ماجرای قفل و کلید
همه وعده وعیدم را شنیدید
و عمری طعم تلخی را چشیدید
در این جا هر دری قفل است بی شک
عزیزانم کلیدم را ندیدید؟!
همه وعده وعیدم را شنیدید
و عمری طعم تلخی را چشیدید
در این جا هر دری قفل است بی شک
عزیزانم کلیدم را ندیدید؟!
کچل کن کـله اش لطفا به هر نحوی که می دانی!
چرا که این پسر امشب قراری بـس مـهم دارد
به قصد دیدن ِیـارم رود جـایی بـه مهـمانی
درآن جا می خورد قطعا خوراکی های گوناگون
الهی زهــر مارش کـن کـباب بـرگ و سلـطانی!
به جز خوردن وَ نوشیدن یقین دارم که این شیطان
درآن محفل کند با شیطنت بس کار ِ پنهانی…!
تاريخ هرگز دهم تيرماه سال ۱۳۶۵ را فراموش نخواهد کرد زيرا در اين روز دلاوران صحنه نبرد در يک حمله قهرمانانه در عملياتي بنام کربلاي يک با رمز مقدس يا ابوالفضل العباس (ع) در جبهه هاي جنوب حماسه آفريدند و مهران را از اسارت آزاد کردند .
يا ابوالفضل العباس (ع) ادرکني رمز آغاز عملياتي به وسعت دشت پرندگان خونين بالي بود که پروازشان در شب دهم تير ماه سال ۱۳۶۵ مهران را از لوث وجود دشمن بعثي آزاد کرد.

راز لوگوی اپل چییست ؟ چرا این سیب گاز زده است ؟ کی این سیب رو گاز زده ؟
واقعیت امر این است که از هر ۱۰۰ ایرانی, که یکی از
محصولات اپل رو دارند..اما آیا واقعا همان یک نفر، علتگاز خوردگی سیب اپل
را می داند؟
این سوالی است که امروز من از شما دارم!؟ برای جواب این خبر را تا انتها مطالعه کنید.
عده ای می گویند این همان سیب نیوتون است که این بار در سر استیو جابز فرود آمده و پی به یک راز جدید برده است..
اما راب جَنُف Rob Janoff خالق این سیب سحرآمیز- سیب شرکت اپل علت دیگری را در طراحی آن عنوان کرده:
او دلیلی رو در وب سایت رسمی خودش ذکر کرده که کاملا منطقی است!
صبح زود از خواب بیدار شدم ، با بچه های محله هماهنگ کرده بودیم که با همدیگه به سمت حوزه نظام وظیفه خاتم الانبیاء بریم ، با خانوادم خداحافظی کردمو ، با بچه ها که سر کوچه منتظر بودند ، یه ماشین دربست گرفتیم و راهی شدیم ..
به خیابان حوزه نظام وظیفه که رسیدیم ، دیدیم که سربازان زیادی با خانوادهاشون منتظر وایسادن تا در باز بشه .. ما سه نفری زدیم زیر خنده ، سوسولا با مامانشون می خوان برن خدمت ...
ادامه مطلب
EZ Schematics ابزاری کاملاً حرفه ای در زمینه ی توسعه ی شماتیک های
الکتریکی می باشد. به کمک آن و با در اختیار داشتن تمامی قطعات می توانید
به راحتی به طراحی مدارهای الکتریکی بپردازید. تا قبل از این هیچ برنامه ی
CAD ای آسانتر از EZ Schematics وجود نداشته است. اگر شما به دنبال طراحی و
ایجاد شماتیک های الکتریکی به سرعت و با سادگی هستید این نرم افزا ابزاری
است که می توانید به آن تکیه کنید. ساخت و چاپ حرفه ای ترین شماتیک های
الکتریکی به صورت حرفه ای با این ابزار امکان پذیر است. این نرم افزار در
افزودن رله های منطقی نسبت به سایر برنامه های CAD سریعتر می باشد. در این
نرم افزار بیش از 60 سمبل آمریکایی مشهور برای استفاده وجود دارد. سمبل
هایی مانند رله ها، تایمرها، سوییچ های محدود، سوییچ های حرارتی، فشار،
دکمه های فشاری و ...
این نرم افزار دارای گزینه هایی متعدد برای
تنظیمات دلخواه و به وجود آوردن پروژه های متنوع می باشد. progeCAD نسبت به
نرم افزارهایی نظیر AutoCAD ،TurboCAD Pro ،ArchiCAD و .. قابلیت های
بیشتر و کامل تری را برای طراحی و ساخت پروژه ها در اختیار کاربران قرار می
دهد که این تنظیمات به مرور کامل تر از نرم افزارهای مشابه است. این نرم
افزار بر پایه ی یکی از نرم افزارهای رقابت کننده ی اتوکد نوشته شده است و
به همین دلیل دارای رشد زیادی می باشد.
قابلیت های کلیدی نرم افزار EZ Schematics v1.5.1 :
- استفاده ی فوق آسان
- بهره مندی از سمبل های الکتریکی ساخته شده در مقیاس 1/2
- قرار دادن برچسب برای شماره ی سیم ها
- دستیابی آسان به ابزار کنترل خط از طریق دوبار کلیک کردن بر روی هر جای نقشه
- ضمیمه شدن خودکار هر سمبل پس از وارد کردن آن به محیط نقشه
- و ...
راهنمای نصب :
فایل دانلود شده را از حالت فشرده خارج نموده و سپس بر روی فایل ستاپ کلیک نمایید تا نرم افزار نصب گردد. پس از نصب نر م افزار جهت فعال سازی از سریال موجود در پوشه دانلود شده استفاده نمایید.
پسورد فایل: www.p30download.com
لینک های دانــــلــود با حجم 2.6 مگا بایت



سه چهار ساعتی به رفتنمان به خط مقدم برای شروع عملیات مانده بود. نیروهای گردان هر کدام در حال کاری بودند. یا وصیتنامه می نوشتند و یا سلاح و تجهیزاتشان را امتحان می کردند و از یکدیگر حلالیت می طلبیدند. یک موقع دیدم از یکی از چادرها سر و صدا بلند شد و بعد یک نفر پرید بیرون و بقیه با لنگه پوتین و فانسقه و سنگ و کلوخ دنبالش. اوضاع شیر تو شیر شد. پسرک فراری بین خنده و ترس نعره می زد و کمک می طلبید و تعقیب کنندگان با دهان های کف کرده و عصبانی ولش نمی کردند. فراری را شناختم. اسماعلی بود. از بچه های شر و شلوغ گردان. اسماعیل خورد زمین و بقیه رسیدند بهش و گرفتندش زیر ضربات فانسقه و کتک. اسماعیل پیچ و تاب می خورد و می خندید و نعره می زد. به خود آمدم. مثلا من فرمانده گردان بودم و باید نظم و انضباط را بر گردان حاکم می کردم. جمعیت را شکافتم و رفتم جلو و با هزار مکافات اسماعیل را از زیر مشت و لگد نجات دادم. اسماعیل در حالی که کمر و دستانش را می مالید شروع کرد به نفرین کردن.
- الهی زیر تانک بروید. شما بسیجی هستید یا یک مشت بازمانده ی قوم مغول؟!
- الهی کاتیوشا تو فرق سرتان بخورد و پلاکتان هم نماند که شناسایی شوید!
- ای خدا داد مرا از این مزدورهای مسلمان نما بگیر!

بچه های گردان هر هر می خندیدند و کسانی که اسماعیل را کتک زده بودند به او چنگ و دندان نشان می دادند و تهدید به قتلش می کردند. فریاد زدم: «مسخره بازی بسه! واسه چی این بنده خدا را به این روز انداختید؟» یکی از آنها که معلوم بود حال و روز درست و حسابی ندارد گفت:« از خود خاک تو سرش بپرسید. آهای اسماعیل دعا کن تو منطقه عملیاتی گیرت نیاورم. یک آر.پی.جی حرامت می کنم!» اسماعیل که پشت سر من پناه گرفته بود، هر هر خندید و آنها عصبانی تر شدند. گفتم:« چی شده اسماعیل؟ تعریف کن!» اسماعیل گفت:« بابا اینها دیوانه اند حاجی. بهتره اینها را بفرستی تیمارستان. خدا به دور با من این کار را کردند با عراقی ها چه می کنند.؟»
- خب، بلبل زبانی نکن. چه دسته گلی به آب دادی؟
- هیچی. نشسته بودیم و از هم حلالیت می خواستیم که یک هو چیزی یادم افتاد. قضیه مال سه چهار ماه پیش است. آن موقع که کردستان و بالای ارتفاعات بودیم. یک بارقرار شد من قاطرمان را ببرم پایین و جیره غذا و آب بیاورم. موقع برگشتن از شانس من قاطر خاک تو سر، سرش را سبک کرد و بسته های بیشکوییت که زیر شکمش سر خورده بود خیس شد.
یکی از بچه ها نعره زد:«می کشمت نامرد. حالم به هم خورد» و دوید پشت یکی از نخلها. اسماعیل با شیطنت گفت:« دیگر برای برگشتن به پایین دیر بود. ثانیا بچه ها گشنه بودند. بسته های بیسکوییت را روی تخته سنگی گذاشتم تا خشک شدند. و بعد بردم دادم بچه ها، همین نامردها لمباندند و چقدر تعریف کردند که این بیسکوییت ها خوشمزه است و ملس است و …» بچه هایی که دورم جمع بودند از خنده ریسه رفتند. خودم هم به زور جلوی خنده ام را گرفته بودم، راه افتادم که بروم سر کار خودم. اسماعیل ولم نمی کرد. گفتم :«دیگه چی شده؟»
- حاجی جون می کشندم.
- نترس. اینها به دشمنشان رحم می کنند. چه رسد به تو ماست فروش!
تا اسماعیل ازم جدا شد، بیسکوییت ملس خورها دنبالش کردند و صدای زد و خورد و خنده و ناله های اسماعیل بلند شد. . .
...
اسپیکر روشن شد...
کم کم وقتی ساکت تر شدند ...آهنگ به وضوح شنیده می شد...تکلیف جدیدی که هم برایشان جالب بود و هم سخت...
بیان احساس...
کلمه...
جمله...
خیال...
تصور...
آرزو...
بعد از اتمام نوای پخش شده یکی از موارد بالا را باید انتخاب می کردند و می نوشتند...سوال پشت سوال...تقریبا تمام وقت به چگونگی انجام تکلیف سپری شد...شروع کردن به نوشتن..در این موقع کلاس در سکوتی دلنشین فرو رفته بود...صدای کولر و تق تق پنکه سقفی مزاحم بود...یکی یکی نوشته هایشان را تحویل دادند و خوش خیال ازکلاس رفتند بیرون...جلسه بعد برگه هایشان را آوردم و یکی یکی صدایشان زدم تا آنچه را که نوشته اند به صورت نمایش بازی کنند..گفت برگه ما را نخوانید!! چرا؟! واسه اینکه چرت و پرت نوشته ایم!!!
به یکی از هدفهای پنهانم رسیده بودم...همین که قبول کنند بعضی از افکار و تصورات ما ها پوچ و بیهوده است آنقدر که قابل بیان برای دیگران نیست...و اینکه خودشان قضاوت کنند و اشتباهاتشان را بپذیرند...البته تا پایان وقت با اجرای بعضی ها کلاس بمب خنده بود...
توضیح : سه نمره واحد تاتر که با تکالیف دیگر که اجرای سرود کلاسی (سرود های مهدوی)و تحقیق و پژوهش و سایر فعالیت ها....مجموع نمره درس پرورشی کسب می شود.
ارائه گزارش به رهبر انقلاب دربارهی وضعیت بیمارستان و رؤیایی دربارهی شهدا

نقشه مسجد بسیار ساده است؛ شبستانی با سه دهانه دارد که دهانهی میانی بزرگتر از دو دهانهی چپ و راست آن است. میانسرای کوچک مسجد، از جنوب به سه دهانهی شبستان و از شرق و غرب هر یک به دو دهانه به هم راه دارد. پوشش صفّهها همچون نیمگنبدی ساده است؛ درست مانند آنکه یکی از گنبدهای ساسانی را به دو نیم کرده باشند. جای محراب اصلی شبستان، نخست یک تورفتگی راست گوشه بوده که بعدها محراب کاهگلی را درون آن کندهاند.
یکی از ویژگیهای جالب این مسجد سه درنمای گلین است که با گچبری روی دیوار شرقی نگاشته شده و با رنگ اُخرایی تزیین شده است.
تک منارهی این مسجد علاوه بر زیبایی چشمگیرش، جزو معدود منارههای گلینی است که در قرن پنجم ه.ق به مسجد اضافه شده است.
مجموعه شهدای فهرج نیز در واقع یادگاری از اولین شهدای اسلام(سال 32 ه.ق) در یزد است.
از جملهی این شهدا میتوان به «حویطببن هانی» (خواهرزادهی حضرت علی(ع) و «عمربن عاصم» اشاره کرد.
در قرن هشتم ه.ق امیر مبارزالدین محمد(سر سلسلهی حکومت آل مظفر) بقعه و ضریحی در این مکان ساخت و موقوفاتی بر آن مقرر کرد.
امروزه در این مجموعه علاوه بر بقعهی حویطببن هانی، آب انبار و صفههایی در مجاورت آن دیده میشود.
برچسبها: منتظران ظهور, عکس, مسجد, قدیمی ترین, ایران
به نام خدایی که در این نزدیکی ست ...
طرح نوشت : این روز ها ، جای خالی دوربینش ، در بین برنامه های فاخر صدا و سیمای ما ، خالی ست ... ای کاش اهالی صدا و سیما ، گه گداری غبار های نشسته بر قاب عکس آقا سید را پاک کنند ...
به قول دوئل : این روز ها ، کبوتر با کبوتر باز تنهاست ...

در داخل موزه آثاری همچون لباسهای شهید جهان آرا و شهید صیاد شیرازی، تابلوعکس هایی از حضور مردم خرمشهر در روزهای انقلاب، آوارگی مردم در دوران جنگ، تصویر مربوط به فرزند شش ماهه بازمانده از خانواده ای که همگی در اثر حملات دشمن به شهادت رسیدند، وسایل و دستنوشته های هنرمند شهید بهروز مرادی و نیز بهنام محمدی، نوجوانی که به زبان عربی مسلط بود و اطلاعاتی را از عراقی ها دریافت و به نیروهای خودی منتقل می کرد و همچنین تصاویری از آزادی خرمشهر و مسجد جامع و رزمندگان اسلام جلب توجه می نماید.
بر اساس روایت راوی و آثار ارائه شده در موزه، دشمن بعثی هنگامی که
خرمشهر را به تصرف خود در آورد، روی بعضی از دیوارها که همچنان در مرکز
فرهنگی دفاع مقدس در خرمشهر نگهداری می شود، نوشته بود: "جئنا لنبقی" یعنی
آمدیم تا بمانیم.
اما هنرمند شهید بهروز مرادی که تابلوی تاریخی " به خرمشهر خوش آمدید،
جمعیت 35 میلیون نفر" اثر حماسی مکتوب اوست، پس از فتح خرمشهر، روی دیوار و
در ذیل عبارت جئنا لنبقی نوشت: آمدیم، نبودید!
گفتنی است خرمشهر 45 روز در مقابل دشمن مقاومت کرد که ده روز آن در خود مرز و مابقی مقاومت مردمی و برخورد تن با تانک بوده است.
دشمن هفتاد درصد خرمشهر را با خاک یکسان کرده و تیرآهن و ماشینهای سوخته
را در آن مناطق به طور عمومی قرار داده بود تا مانع فرود بالگردها و پیاده
کردن نیرو شود.
مزار سه شهید گمنام دفاع مقدس که پیکرهای مطهر آنان در محوطه بیرونی
ساختمان آرام گرفته نیز زیارتگاه زائرانی است که پس از بازدید از موزه، به
منظور احترام و ارادت به تمامی شهدای دفاع مقدس، در آن محل حضور می یابن.

دل خورشید محک داشت؟ نداشت! یا به او آینه شک داشت؟ نداشت! آسمانی که فلک می بخشید احتیاجی به فدک داشت؟ نداشت! غیر دیوار و در و آوارش ، شانه ی وحی کمک داشت؟ نداشت! مردم شهر به هم می گفتند در این خانه ترک داشت؟ نداشت! شب شد و آینه ی ماه شکست! دست این مرد نمک داشت؟ نداشت! تو بپرس از دل پرخون غمت! چهره ی یاس کتک داشت؟ نداشت! نداشت! نداشت...!
خدایا دل نازنین زهرای اطهر(سلام الله علیها) را بواسطه ی ظهور فرزندش شاد بگردان . . .
ای رسول خدا! به زودی دخترت تو را آگاه خواهد ساخت که امت تو، چگونه در ستمکاری بر او "اجتماع" کردند.از فاطمه بپرس و احوال اندوهناک ما را از او خبر گیر...
بخشی از خطبه202 نهج البلاغه
با هم تا خوشبختی

" توصیه هایی از مقام معظم رهبری درباره سبک زندگی دینی"
1. یکی از وظایف اول سال این است که هر کسی به حالات و حساب خود هم حساب شخصی هم حساب عمومی هم شخص و هم جماعت مثل یک ملت رسیدگی کند. 75/10/4
2. همکاری و گذشت و کمک و صبر و حلم اینها خلقیات اسلامی است .اینها را در جامعه رشد بدهیم. این همان ایمان و هویت اسلامی و انقلابی است که اصل اول ایمان است . 85/3/29
3. تجمل گرایی ها و چشم و هم چشمی ها و هوسرانی افراد خانواده ، مرد خانواده، زن خانواده، جوان خانواده یا چیزهای غیر لازم خریدن اینها از موارد اسراف است . 88/1/1
4. علامت دلسوزانه بودن انتقاد این است که وقتی انسان انتقاد را بیان می کند نقطه قوت را هم کنار او بیان می کند تا معلوم بشود که بنای نظر شخصی بنای انتقام گیری و بنای اذیت کردن ندارد. 86/3/8
به گزارش مدیر وبلاگ شرمنده بقیةالله؛
از مهمترین و بارزترین قله های زندگی بانوی بزرگ اسلام حضرت فاطمه زهرا(س) دفاع ایشان از حریم ولایت امیرمومنان علی (ع) و خطبه فدکیه آن حضرت است که سرانجام آن حضرت در راه دفاع از ولایت مجروح شده و به شهادت رسید.
كوه سرخاء

آبنمای سرخاء

دامنه كوه سرخاء

آبنمای سرخاء

طبیعت زیبای سرخاء


اولین یادواره سردار شهید ابراهیم احترامی توسط کانون فرهنگی و هنری مسجد صاحب الزمان (عج) روستای سرخا در زادگاه آن شهید سعید برگزار گردید.
این مراسم در شب سالگرد عملیات فتح المبین و همزمان با سالگرد شهادت این شهید عزیز و به صورت خاطره گویی برگزار گردیده که در آن تعدادی از دوستان و همرزمان شهید گرانقدر از جمله حاج عبدالمجید مرادی نسب ، کربلایی حسن جمالزاده ، کربلایی محمد احترامی به خاطره گویی پرداختند.
به عنوان حسن ختام برنامه حاج اسحق دستگزین مدیر کل بنیاد شهید و امور ایثارگران استان که خود ایثارگر و از دوستان شهید بوده است به ایراد سخنرانی پرداخت.
از نکات جالب توجه ، برنامه ای بود که در خلال این مراسم روی داد ؛ تقدیر خانواده و فرزندان شهید از جناب آقای علی مریدی زاده ، کسی که به نیابت از شهید وظیفه سخت تربیت فرزندانش را به همراه همسر شهید به انجام رسانده و به عنوان پدر دوم ایشان بوده است.
در ابتدای برنامه نیز نوه شهید زندگینامه ایشان را برای حضار قرائت نمود و در پایان حاضرین برای علو درجات این شهید عزیز و 9 شهید گرانقدر دیگر روستا فاتحه قرائت نمودند.

شعر مهدی احترامی پیشکش مهربانی پدر عزیزم سردار شهید ابراهیم احترامی
به بهانه برگزاری اولین یادواره پدرم سردار شهید ابراهیم احترامی غزلی که سال ها پیش تقدیمش کردم رو براتون می ذارم.
" تندیس "
رفتی ولی تندیس یادت مانده با من
این سال های بی تو عادت مانده با من
رفتی ندیدم چهره ات را خوبم، اما
یادت فقط محض ارادت مانده با من
در روزهای درد و بیماری همیشه
اسم تو با رسم عیادت مانده با من
من آن صبور داغ های کهنه هستم
تا لحظه های خوب و شادت مانده با من
با اشک هایم بر نگاهت رشک بردم
یک حس خوبی از حسادت مانده با من
امشب تمامی وجودم نذر چشمت
شاید بدانی راز یادت مانده با من
امیدوارم خوشتون اومده باشه و ایشون هم از من قبول کنه...
سردار شهید ابراهیم احترامی در سال 1332 متولد و در سن 29 سالگی در اولین روز عملیات فتح المبین یعنی 2/1/1361 در منطقه دشت عباس در خون خود عشقبازی کرد و جان را به جان آفرینش تقدیم کرد. راهش پر رهرو باد.تازه به آرامش رسیدم ؛کاش برای همیشه اینجا می ماندم!
آرام نیستم، بغض غریبی دارم، در دلم
آشوب است ،چشم هایم خیس می شوند، قطرات اشک هایم بی نظم می ریزند،زبانم از بین
واژه ها سکوت را انتخاب کرده است و هیچ نمی گوید، پاهایم خاک را بوسه می زنند و
دست هایم رو به سمت خدا بلند می شوند و حال اینجاست که زبان واژه های دیگری را می
جوید و کلماتی که دل به او پیشنهاد کرده است را زمزمه می کند، حس عجیبی به سراغم
آمده وحال مرا دگرگون کرده است.
بی قراری،بغض،اشک،سکوت،خاک ،در کنار واژه های غریب با من آشنا هستند،گوش هایم صداهایی می شنوند، انگار کسی مرا میخواند، اما چه کسی؟صدا جملاتی را تکرار می کند، او برایم پیامی دارد اما چه پیامی؟
دلم میگوید شهید چه واژه ایی زیباست،ش:آن نشانه شهامت است،ه:آن نشانه هیبت است،ی:آن از یک می گوید یعنی یک خدا،د: آن از دوست میگوید، دوستی با خدا،آری شهدا مرا خواندند تابیایم و براین خاک ها قدم بگذارم و خدا را احساس کنم ودستانم رابه سوی خدا بلند کنم و بگویم خدا...
و تازه به آرامش رسیدم و چقدر دلتنگ این لحظات میشوم وکاش برای همیشه اینجا می ماندم، آری اینجا تکه ای از بهشت است ،این جا سرزمین عاشقان و بزرگ مردان خداست ،اینجا طلائیه است.