...

اسپیکر روشن شد...

کم کم وقتی ساکت تر شدند ...آهنگ به وضوح شنیده می شد...تکلیف جدیدی که هم برایشان جالب بود و هم سخت...

بیان احساس...

کلمه...

جمله...

خیال...

تصور...

آرزو...

بعد از اتمام نوای پخش شده یکی از موارد بالا را باید انتخاب می کردند و می نوشتند...سوال پشت سوال...تقریبا تمام وقت به چگونگی انجام تکلیف سپری شد...شروع کردن به نوشتن..در این موقع کلاس در سکوتی دلنشین فرو رفته بود...صدای کولر و تق تق پنکه سقفی مزاحم بود...یکی یکی نوشته هایشان را تحویل دادند و خوش خیال ازکلاس رفتند بیرون...جلسه بعد  برگه هایشان را آوردم و یکی یکی صدایشان زدم تا آنچه را که نوشته اند به صورت نمایش بازی کنند..گفت برگه ما را نخوانید!! چرا؟! واسه اینکه چرت و پرت نوشته ایم!!!

به یکی از هدفهای پنهانم رسیده بودم...همین که قبول کنند بعضی از افکار و تصورات ما ها پوچ و بیهوده است آنقدر که قابل بیان برای دیگران نیست...و اینکه خودشان قضاوت کنند و اشتباهاتشان را بپذیرند...البته تا پایان وقت با اجرای بعضی ها کلاس بمب خنده بود...

توضیح : سه نمره واحد تاتر که با تکالیف دیگر که اجرای سرود کلاسی (سرود های مهدوی)و تحقیق و پژوهش و سایر فعالیت ها....مجموع نمره درس پرورشی کسب می شود.