غروب بود وتلخ تر از همیشه وتلخ تراز آن اینکه کسی نبود تا مرد،تلخی غروبش را بااو تقسیم کند.چفیه را به صورت مالیدو سرفه کرد.پرستار آمد،سری زد وتلویزیون را روشن کرد.مرد به جعبه ی جادو خیره شد.

497637 40L87Tyy 275x300 آه جبهه کو برادرهای من

ادامه مطلب