نوار مَمَد روهنده رو ضبط چراغ شارژی امنهاد تا حداقل به جز صدای آهنگ چیز دگه نشنوُم ..

پس تنها کسی که به مه همراهی اَکِردن ، ممد روهنده ، پَه نیازی نین از چیزی  بِتِرسُوم ، یه دار  هم توی او دستم اُمگِفتو راهی بودم ، از پله هوی طبقه اول یواش یواش بالا رفتم ، ولی هر لحظه که بالاتر مَرفته بیشتر مَترسی .. یه حال هوای سوزناکی ایشسته ، به طبقه اول قلعه رسیدم که نگاهی به دور بروم اُمکه ، اُمگُو تا حالا که به خیر گذشت ، پله هویی که به سمت طبقه دوم اَریت هم طولش زیادترن هم عرضش کمن و هم ازش بالا رفتن سخت ترن .. بعدش به ممد روهنده اُمگُفت :  بِرِنگ بالا ..

که ایگو : اَشو ... بِره ...  بِره ... ماشاله ...  یالا ، ...
برای مشاهده و خواندن قسمت اول داستان اینجا کلیک کنید
بری به ادامه مطلب ...
ادامه مطلب